
وقتی انگ شهري بودن که بهت زده شد و توي دود و دَم و ترافيک مدتي را سر کردي،
کم کم روستای وانشان هم تبديل مي شه به يک خاطره، اگه فرصتي بشه و
خانواده اجازه بدند ، تابستان به تابستان راه بيفتي بري اونجا، تا ازهواي پاک
و غذاهاي سالمش بهره اي ببري ،و يا در نهايت با زمزمه شعر "خوشا
به حالت اي وانشانی" حسرت سادگي زندگي آنها را به ياد بياري .
اما وقتي پا در روستای وانشان مي گذاري که هيچ شباهتي
به رويايي که از زندگي روستايي دوران کودکی خود
ساخته اي ندارد و اين سوال تداعي می کند که
پس چرا اينجا اينطوري شده؟...


برچسبها: درد دلهای وانشان























